تبليغاتX
onLoad and onUnload Example

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

الهی! از پیش خطر و از پس، راهم نیست. دستم گیر که جز تو پناهم نیست. ( مناجات پیر هرات )
چند سخن زیبا
باز امدم چهارشنبه هشتم مهر 1388 16:51
كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد
كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد
در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نا مهرباني را شنيد
مریم حیدرزاده
نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
عکسهای کاروان دوچرخ (مغازهی سیار برای فروش ) قیمت 1200000 تومان یکشنبه ششم مرداد 1387 1:4

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
به نام هستی بخش یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 0:53

 

 

با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم .

باز خداوند عمری داد تا قلم بر دست گیرم و بنویسم !

عزیزان امروز می خواهم در مورد اینکه چقدر به خداوند و حضرت مهدی (عج)

اعتقاد داریم ؟ و چقدر به کارهایمان ایمان داریم ؟ آیا به اعمال خود نمره می دهیم؟

اگر می دهیم چقدر ؟

حتما با خود می گویید که ما به همه ی اینها اعتقاد داریم اگر نداشتیم مسلمان نبودیم !

بله درست است ! اما باید دانست اجناس یک مغازه طبقه بندی شده است و هر گروه

با هم فرق دارند. در حالی که بعضی از ان لوازم مشابه یکدیگرند .

انسانها هم عقاید متفاوتی دارند و نزد خدانود درجه و اعتبار متفاوتی دارتد .

مزد ان گرفت جان برادر که کار کرد .

باید دانست انسانهایی که سختی های زیادی برای خود می خرند تا رضایت

خداوند را بدست اورند فرق دارند با انانی که نسبت به این مسائل بی تفاوت

و سهل انگارند فقط در حد اسم مسلمانی انجام کار می کنند در حالی که چنین

نیست از هر قدم ما که بر می داریم حساب می کنند به اندازه ی یه ابرو تکان

دادن برای ما تشویق یا تنبیه می نویسند به کسی که وجهی به مغازه نداده نان

 نمی دهند و در مقابل همان قیمت نان می دهند کسی که احترام به بزرگتر نگذاشته

حتما دیگران هم در موقع خود همان عمل را انجام می دهند و باعث نگرانی

 طرف می شوند نمی دانند که کبریت این عمل را خود زده و حالا هیزم ان می سوزد .

پس کسی که نسبت به این مسائل بی تفاوت است مسلما نسبت به پروردگار هم

بی تفوت و ناقص عمل می کند پس این انسان نمی تواند رشد کند و پرواز

 به سوی عالم بالا داشته باشد مگر اینکه جاده را پاکسازی کند و اما اگر کسی بداند

چگونه باید زندگی کند انسانیت داشته باشد یقین داشته باشد عقاید ان هم نسبت

 به پروردگار و مهدی (عج) حتما قوی و مورد عنایت پروردگار است .

عده ای گویند ما چقدر خدا را صدا زدیم اما جوابی نشنیده ایم در حالی که راه را

اشتباه رفته می خواهند به مقصد برسند اگر کل قران را مطالعه کنید اما راه را اشتباه

بروید به مقصد مورد نظر نخواهید رسید دقت کنید انچه که دیگران از به دست

 اوردن ان عاجزند !

عشق به پروردگار و مردم و منتظر ظهور حجت خدا .

 

منتظر نوشته های دیگرم باشید

امیدوارم که مورد لطف پروردگار و شما عزیزان قرار گرفته باشد

دست علی یارتون خدا نگهدارتون

 

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
یاد امام و شهدا دلو می بره کربلا یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 0:31

                                                

            

                                              

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
بخوانید و نمره دهید ! جمعه بیست و هشتم دی 1386 1:16

 

 

با عرض سلام و احترام به شما خوانندگان محترم !

بار دیگر خداوند یاریمان کرد تا بتوانیم مطالبی دیگر

 خدمت دوستان عرضه نماییم .

از محـــــــــــــــــــرم چه می دانیم ؟

چقدر از حقایق آن می دانیم ؟

به خود نمره دهید !

 

آنچه که خواهم گفت قطره ای است از یک اقیانوس .

و اگر از من بپرسند چقدر می دانی ؟ خواهم گفت :

به راستی که هیچ ! چرا که آنقدر این حکایت جالب و

پیچیده و بزرگ است . که ما درک همه ی موارد آن را

نداریم .

اشاره کنم ابتدا از خانواده ی سالار شهیدان حسین (ع)

از دیدگاه من پدر بزرگوار ایشان مافوق عقل بشر بوده

و هست هر چه گفته اند و می گویند اشاره ای از شأن

 و منزلت ایشان است .

از نظر قدرت از جا بلند کردن در خیبر که 13000 من حدود

8 تن و خرده ای وزن داشته است که با یک دست در

 خیبر را بالای سر بزرگوارشان نگه داشته و با دست

 دیگرش می جنگد .

از نظر ایثار به جای پیامبر اکرم (ص) در بسترشان می خوابد

در صورتی که می دانند هر لحظه امکان دارد کشته شوند .

از نظر تولد در خانه ی خدا که مرکز عالم است که روزانه

میلیاردها انسان به دور ان می چرخند . که دیوار کعبه

 می شکافد و مادر علی وارد ان می شود و

علی (ع) متولد می شود که سالهاست که عربها

 می خواهند این شکاف را بپوشانند اما نتوانسته اند

 و شکاف دوباره باز می شود این شکاف از نظر

 صبر وقتی مامور به صبر می شود عمر با 40 نفر

 عقده ی دل علی (ع) دارد به درب منزل می آید

 درب خانه را می سوزاند وارد می شود می داند

 که علی مامور به صبر است شروع می کند

 مادر بزرگوارمان را سیلی می زند دستهای

 علی (ع)را می بندند و برای بیعت به مسجد می برند .

مادرمان دستها را روی سینه ی علی (ع9 گذاشته

 و نمی گذارد تا ببرند آنقدر تازیانه به دستها می زنند

 که بی جان می شود و می افتد علی (ع) را به

 مسجد می برند مادر بزرگوارمان خود را کشان کشان

 به مسجد می رساند و می گوید اگر علی (ع) را

 رها نکنید همه ی شما را نفرین می کنم هنوز نفرین

 نکرده بودند که ستونهای مسجد به لرزه در می اید

 مردم می گویند ایشان را رها کنید که اگر رها نکنید

شهر بر سرتان خراب می شود .

فرزند چنین گوهری است که از شعاع دو نور به وجود امده است

سپس نور علا نور شده حسیــــــــــــــــــــــــــــن (ع)

گفته اند شخصی از مدینه بارها پیاده به حرم اما حسین (ع)

می رفت اما در بین راه همیشه از خود سوال می کرد

 مگر این حسین کیست که خداوند این قدر به او بها داده است

 در یکی از سفرها یک روز یک نفر از جانب غیب آمد و فرمود :

آقای فلانی چقدر در این فکر هستی ؟

من داستانی را برای تو تعریف می کنم تا تو از محتوای این داستان به شخصیت امام (ع)پی ببری !

فرمود : یک روز پادشاهی با همراهانش به شکار می روند .

پادشاه به دنبال اینکه شکار بزند هر جا که شکار رفت

او هم به دنبالش رفت یک بار نگاه کرد دید که همراهانش را

گم کرده است در بیابان سر گردان شد نمی دانست باید از چه

سمتی برود نا خداگاه چادری را دید که یک زن و مرد در ان

زندگی می کنند شب شده بود به سمت ان چادر حر کت کرد

 وقتی به ان چادر رسید انان با کمال ادب و بزرگواری از او

 پذیرایی کردند بعد این خانواده که تنگ دست بودند چیزی

برای اینکه جلو ی مهمانشان بگذارند نداشتند و مجبور شدند

 که بزقاله شان را که تنها سرمایه ی زندگیشان بود و با ان

امر و معاش می کردند بکشند و از مهمانشان پذیرایی کنند

 و پادشاه از این موضوع با خبر شد وقتی به همراهانش رسید

از انها پرسید به نظر شما من در قبال این محبتشان چه چیزی

بدهم تا بتواند محبتشان را جبران کنم نظرهای مختلفی دادند

 یکی گفت چندین برابر یکی گفت بیشتر خلاصه پادشاه گفت

همه ی اینها که شما گفتید کم است همه تعجب کردند

چندین برابر کم است . پادشاه گفت انها تمام دار و ندار خود

 را به من دادند حال من اگر تمام دار و ندار خود را به انها

بدهم تازه با هم صاف هستیم و من چیزی بیشتر از انها

به انها نداده ام و با این داستان در می یابیم امام حسین (ع)

 تمام دار و ندار خود را یک جا تقدیم خدا کرد پس اگر

خداوند بلند مرتبه عالم وجود را به امام حسین (ع9 بدهد

 تازه کاری مثل ایشان انجام داده است به همین خاطر

 همه ی سیطره ی جهان هستی به یک گردش چشمان

 حسین است حال دانستیم چرا کل عالم همه

سودا زده ی او هستند پس بیایید کمی سعی کنیم تا

در زمره ی یارانش باشیم علی یارتون .

یا حق   

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
باز این چه شورش است .... جمعه بیست و یکم دی 1386 0:43

عاشقان كم كم به شور و التهاب افتاده اند
بهر احياي محرم در شتاب افتاده اند

مجمر و اسپند و بيرق را فراهم كرده اند
فكر چاي روضه و قند و گلاب افتاده اند

كودكان را در ميان كوي و برزن ديده اي؟
در بناي تكيه ها ازخورد وخواب افتاده اند

اين فراخوان محرم مرزها را هم شكست
ارمني ها در پي اجر و ثواب افتاده اند

روضه خوان ها را مگر زينب خودش ياري كند
   از بیان ماجرا در اضطراب افتاده اند

مقدم هر ناشناسي را غنيمت بشمريد
چون شماري در مسير انتخاب افتاده اند

ميزبان زهرا كه باشد نان به هر كس مي رسد
  دانه ها كم كم به زير آسياب افتاده اند

 

شب عبور

شب عبور شما را شهاب لازم نیست

که با حضور شما آفتاب لازم نیست

در این چمن که گل های برگزیده پر است

برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست

خوشا که کار شما را به روزگار شما

اگر درست بگویم حساب لازم نیست

خیال دار تو را خصم ار چه می بافد؟

گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست

ز بس که گریه نکردم ، غرور بغض شکست

برای غسل دل مرده آب لازم نیست

کجاست جای تو ؟- از آفتاب می پرسم-

سوال روشن ما را جواب لازم نیست

ز پشت پنجره بر خیز تا به کوچه رویم

برای دیدن تصویر ، قاب لازم نیست

 

قیصر امین پور

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
ای بی نشونها دوشنبه سوم دی 1386 2:49

دمت گرم باد

 

آمدی و بوی قفس می دهی

زخم تنت را به که پس می دهی ؟

آمده ای ؟ حنجره ات مال ما

زخم تنت نوبر امسال ما

آمدنت آمدنی بوده است

رنگ نگاهت چمنی بوده است

راست بگو ، با که کجا بوده ای ؟

گرم ملاقات خدا بوده ای

آمدی و حرف قفس می زنی

تند زدی بال و نفس می زنی

خاطره کنج قفس تازه کن

صبر کن آهسته نفس تازه کن

خانه پر از عطر بهاری شده

چشم و دلم اینه کاری شده

سردی من در قدمت گرم باد

من سر و پا گوش ، دمت گرم باد

 

 

قطره خون اخر

 

باید که از طوفان پرت را پس بگیرم

از بادها خاکسترت را پس بگیرم

باید بیاشوبم سکوت لاله ها را

تا مستی سرتاسرت را پس بگیرم

ده جنگجو در دست هایم صف گرفته

تا از جهان انگشترت را پس بگیرم

صد سال روی سنگ قبرت بوسه ام را

حک می کنم تا پیکرت را پس بگیرم

من زنده ماندم با غلافی منتظر تا

از گرده ی شب خنجرت را پس بگیرم

حس می کنم با بویی از تو می توانم

فانوس چشم مادرت را پس بگیرم

بو می کشم دندان گرگان جهان را

تا قطره خون آخرت را پس بگیرم

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
جو دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 0:38

 

هنگامیکه حضرت امیر (ع)  خواست به جنگ صفین برود .

این دعا را که مشتمل بر چگونگی آفرینش آسمان و زمین

و حکمت قرار بودن کوههاست انشاء فرمود :

 

« اللهم رب السقف المرفوع ، و الجو المکفوف ،

 

الذی جعلته مغیضا للیل و النهار ... »

 

« بار خدایا ای پروردگار آسمان بلند ، و جو محفوظ از انتشار ،

که قرار داده ای آن (جو) را محل فرو رفتن شب و روز ».

شهرستانی ف در کتاب «الهیئة و الاسلام» آورده منظور از

(جومکوف) ان است که جو با انکه به خودی خود اقتضای

 پراکندگی و انتشار دارد ، از اثار قدرت خدای توانا ست که

انرا در جای معینی نگهداری نموده است .

و نیز در شرح (الذی جعلته مغیضا للیل و النهار ) گوید :

کلمه ی (مغیض) به معنای جایستکه اب را می مکد،و آنرا

بخود جذب می کند ، و گویا آن حضرت «بطور استعاره»

شب و روز را به معنای نور و تاریکی قرار داده و چنین فرموده

« خدایا تو نور و ظلمت را در جو فرو برده ای ، و در

اثر فرو رفتن نور در جو شب به وجود آمده ، و در

 اثر فرو رفتن تاریکی در جو روز پدید آمده است . »

که آن حضرت فرض کرده که هوا نور و ظلمت را مکیده

 و بلع می نماید .

و هم اکنون پس از گذشتن قرنهای زیاد دانشمندان علم

هیئت بوسیله ی آلات مجهز «طیف نما » یا

« اسپکترسکوپ» دیده اند که جو بر حسب اقتضا ء و

احتیاجش مقداری از نور را میمکد و بقیه اش را برای

ما بر می گرداند.

  

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
ماه رمضان آمد دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 6:24

باز بار دیگر خداوند فرصتی داد تا بتوانم درباره موضوع دیگری صحبت کنم .

و خداوند را شاکرم که این توانایی را دارم . در حالی این مطالب را می نویسم

که در غم اندوه مادرم هستم که چند سبایی است از بین ما رفته است .

سلام دوستان رمضان آمد . چقدر از این ماه می دانیم ؟ برکات آن چقدر است ؟

چه آثاری دارد ؟ برای اطلاعات خود نمره دهید .

همان گونه که گفتیم می دانید قرآن نور است . نماز نور است و ماه مبارک

رمضان هم سر شار از نور است . اگر درک کنیم این ماه را حتماََ َ بر ما تأثیر

می گذارد . عده ای در ماه رمضان مسلمان می شوند اما بعد از ماه دیگر

بویی از مسلمانی ندارند . مثلاَ َ اگر توجه  داشته باشید صف نماز در این ماه

پر است در حالی که این رونق باید در تمام ماه ها باشد عده ای گوشه نشین

می شوند تا روزه خود را بگیرند و سعی می کنند در جمع نباشند در حالی که

انسان در هر زمان با مردم باشد چرا که مردم جواهران خداوند هستند پس

باید در زمان از انها بهره برد . عده ای بی تفاوت هستند . یعنی نه انچنان

برایشان مهم و تأثیر گذار است و نه بی بهره هستند هم در میدان هستند

 و هم نه . عده ای با دقت به تمام ضوابط وارد میدان می شوند . تمام

مقررات ماه روزه را اجرا می کنند و منتظر ظهور حجت هستند .

عده ای نتنها وارد عرصه نمی شوند بلکه طعنه می زنند یا

 روزه خواری می کنند . اما عده ای هستند که اول در طول سال منتظر این ماه

 هستند و هر روز که می گذرد غصه می خورند که نوری به این معنا بساط

 خویش را جمع می کنند و آخرین روز هم شادند و هم غمناک . شاد از انند که

 شیطان نتوانست غلبه کند . غمناک از آنند که ماه گذشت و و شب قدر

 از دست رفت ایا در سال دیگر زنده هستند که بهره ببرند یا نه ! از این موارد زیاد

 می توان گفت اما ماه رمضان خصوصیت بارزی که دارد این است که شیطان

 در غل و زنجیر است و دیگر به این بهانه عده ی زیادی که در طول سال غذایی

 انچنان نخورده اند مهمان می شوند و بهره می برند اخوت و برادری بازار می شود

بدن توانایی اش را از دست می دهد و باعث می شود که صحبت ها کم

 و درنتیجه غیبت ها ممنوع ! یاد گرسنگان و تشنگان می افتیم خلاصه کارهایی

 که در روزهای عادی کمتر انجام می گیرد بیشتر می شود . انگار که انسان

 به دنبال نوری است بدن یک ماه استراحت می کند به عبارتی موتور ما خنک می شود

 و دوباره شروع به کار می کند خلاصه گم شده را پیدا می کنند و خیلیها باز هم راه را پیدا نمی کنند .

 

   

ادامه دارد

 

در این روزها ما فقیر فقرا را هم دعا کنید!

 

التماس دعا

 

نظر یادتون نره !

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386 7:18

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 6:14

موضوع در سها و عبرت ها

بار دیگر خدا وند قدرت نوشتن به دستها داد تا بتوانم پس از عرض سلام

خدمت دوستان مطالبی دیگر بیان کنم .

 دوست من کار خوب آن است که تبسمی از شادمانی بر چهره دیگری ظاهر

کند. نمی دانم چقدر در این مورد موفق بوده ام امیدوارم که چنین باشد .

             اگر نیت درست باشد قرار داد با خدا درست باشد نتیجه درست بدست می آید.

لین را بار ها تجربه کرده ام . بعضی از مردم جواهرها ی سالها در کنارشان زندگی

می کنند . اما غافل از آن هستند اما یک روز پس از مرگ انان این جواهر آشکار

می شود . اما آن روز دور است .

داستان پند آمیز:

داستان چنین است . مردی بود که مدتها  به فلکه کارگری می رفت و کاری پیدا

نمی کرد . هر روز باعث سرزنش خانواده بود یک روز که دیگر فشار زندگی

 زیاد شده بود . با خدا صحبت کرد . خدایا مجبورم فقط امشب جهت رونق کارم

به سرقت بروم . تو خود شاهد باش چه کنم خدایا کمکم کن . نیمه شب از جا

بلند شد به سمت خانه ی یک ثروتمند رفت وقتی که وارد خانه شد متوجه شد

که چراغها روشن است اما صدایی نمی آید . آرام آرام وارد خانه شد متوجه شد

که دو فرزند انان در حال بازی هستند . به یکی از اتاقها رفت و یکی از قا لیها

 را برداشت  و بعد از ان اتاق به سمت اتاق دیگری رفت  ببیند چیز ساده تری که

حمل آن  آسانتر باشد می توان پیدا کند . ناگهان از درب حمام عبور کرد متوجه شد

صدای نیزه دو نفر می اید * درب حمام را باز کرد  دید که زن ومرد گاز حمام گرفته

 است انان را در حال خفه شدن هستند زود لباس بر بدن انان پوشاندوداخل وسیله

 نقلیه اشان  گذاشت و به بیمارستان منتقل کرد .

به متصدیان بیمارستان گفت اگر به هوش امدن بگو برادرتان شما را به اینجا آورد .

من فردا ساعت 8 صبح به اینجا مراجعت می کنم . به منزل انان رفت و

فرزندانشان را به منزل برد همسرش سر و صدا کرد گفت : تو نان که نمی آوری نان خور

هم می اوری . گفت همسرم صبر کن صدای دو هل آن فردا می اید . صبح ساعت 8 به دنبال

آنان رفت . ان زن و مرد کنار پنجره منتظر آن مرد بودند با خود می گفتند :ما که در این شهر

 برادری نداریم او کیست ؟ در همین حال دیدن که ماشینشان جلوی بیمارستان پارک شد

به سراغ آنان آمد با عجله پرسیدند : تو کیستی ؟ جواب داد : صورت بیمارستان را حساب کنم

تو ضیح می دهم بعد از مرخص شدن به خانه ی آنها رفتند و فرزندانشان را صحیح و سالم

تحویلشان داد و تمام قضیه را بازگو کرد . مرد ثروتمند گفت آن قالی را که جمع کرده بودی

برای شما و مبلغ کلانی را هم به او داد و نشانی کارخانه ی خود را داد و گفت : می توانی به

آنجا بیایی تا انجا سر کارت قرار دهم و همین کار را هم کرد .

این داستان این را می رساند که عزیز من با خدا قرار داد درست ببندید تا نتیجه

درست بگیرید اما چرا انسانها  تا پکی بر سرشان نخورد بیدار نمی شوند . و در هر حالی

که هستند در حد توان در صدد مشکلات مردم باشند . این چیزی است که عالم به خاطر آن

به وجود امده است  . انسان و انسانیت از این موارد بسیار زیاد است . اما ما خواب هستیم

و حیران راه را گم کرده ایم .

داستان بعد چنین است :

یک لحظه راه صد شبه را می شود رفت اگر ریشه ما درست باشد .

روزی چند جوان خواب و خام با یک وسیله ی نقلیه به شکار دختران رفتند .

در یک ایستگاه یک دختر خانوم را به عنوان مسافر سوار کردند . و او را به

بیرون از شهر بردند تا به خواسته ی خود برسند هر چه این دختر به آنها

 التماس می کرد فایده ای نداشت ناگهان این دختر خانوم به 3 جوان نگاهی

کرد که ببیند کدامین یک جو غیرت دارد متوجه شد یکی از انان هنوز مردانگی و

غیرت در وجودش باقی مانده پس به او گفت اگر من را نجات ندهی به مادرم

زهرا (س) شکایتت را می کنم . من سید هستم . این را گفت و موتور زندگی جوان

روشن شد . راه صد شبه را یک شبه پیمود . به دوستان گفت : بیایید این

 خانوم را به مقصد برسانیم آنان قبول نکردند به انها گفت : اگر قبول نکنید شما را

می کشم خلاصه انها قبول نکردند و با انها گلاویز شد و انها را کشت و دختر

 را به مقصدش رساند و خود را معرفی کرد و او محکوم به اعدام شد چند روز

 مانده بود که او را اعدام کنند که شب قاضی پرونده خواب دید خانومی مکرمه

به او دستور داد که پرونده فلان شماره را فردا ازاد کن قاضی با هیجان از

 خواب پرید و شماره را یادداشت کرد و زود تر از هر روز به محل کارش رفت

پرونده را بیرون آورد متوجه شد که این پرونده که همه ی مواردش با

قانون یکیست هر چه گشت راهی نیافت که آن را آزاد کند حیران بود .

قاتل را خواست از او پرسید آیا تو سید هستی ؟ گفت نه !

پرسد آیا تو خادم مسجد یا جایی هستی ؟ گفت نه !

گفت تو نماز می خوانی ؟ گفت نه !

از خانواده ی مذهبی هستی ؟ گفت نه !

در مصیبت امام حسین (ع) شرکت می کنی  ؟ گفت نه !

خلاصه این بازجوییها نتیجه نداد ، روز بعد دوباره او را خواست

پرسید از تو می خواهم یکی از کارهای خوبی که انجام داده ای را برایم

بگویی . گفت : در عمر خود کاری انجام داده ام که به نظرم درست و

به جا بوده است و ماجرا را تعریف کرد . قاضی متوجه موضوع شد

پرونده را بر گرداند و دستور لغو ان را داد . متهم ازاد شد اما هنگام خارج شدن

از زندان قاضی در تعقیب او بود که ببیند چه حالتی دارد کسی که از مرگ نجات

یافته است . از دورایی دید که که این زندانی بر روی سکویی نشسته و های های گریه می کند

ارام آرام به کنارش رفت پرسید چرا اشک می ریزی  گفت : آقا من بارها شنیده ام که

 سخنگویان دین  گفته اند که خانوم حضرت زهرا (س) چقدر عظمت دارند و من

خام و بی لایق باور نمی کردم . اما امروز که دیدم مرده را زنده می کند با تمام وجود

او را قبول دارم و تمام عمرم را عهد می بندم که در رکاب او اشک بریزم .

برادر و خواهر خوبم اگر خوب نبودید به آخر این داستان نمی رسیدید اگر می شود

 انسان بود چرا حرکت نمی کنیم که انسان شویم .

پس نتیجه می گیریم که اگر انسان با خدا قرار داد درست ببندد موفق خواهد شد

اگر این کارها امکان دارد پس چرا ما انجام نمی دهیم و اگر امکان ندارد  پس چرا در

دوران زندگی بشر بوده است .

منتظر داستانهای بعدی و دنباله ی مطالب خوب و روشن باشید .

از دعا کردن برای ما و مسلمین جهان غافل نشوید .

سر امد همه ی کارهای ما سلامتی برای آقا امام زمان است .

یا علی

      

 

 

                      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
بخوان جمعه بیست و ششم مرداد 1386 6:16

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت خوانندگان این مطا لب

 بار دیگر خداوند فرصت داد تا بتوانم درباره ی مطالب دیگری

 صحبت کنم

*موضوع: چگونه باید پست مقام قبول کردودرست انجام داد ؟

همان گونه که می دانید از خلقت بشر تا کنون همیشه یکی

فرمانده بوده است اما چقدر افراد موفق بوده اند این یک صحبت

طولانی دارد .

همیشه نا حقی هایی در این امر بوده و حق هم بوده اما دوام نداشته

چرا که با افکار دیگران مطابق نبوده نمونه جواهری در قصر

وهزاران موارد دیگر که از آن بد تر است به راستی چرا آنان که ریاست

نصیبشان می شود این قدر عوض می شوند که خود را هم نمی شناسند

این موضوع از زمان های قدیم بوده اما وقتی که پست و مقام تمام می شود

وباز نشته وارد بازار می شود کمتر کسی می شود که به آنها احترام بگذارد .

ریاست درست آن است که انسان دارای احترامات درونی بشر باشدیعنی در رفتن

 او افسوس می خورند ، با دیدن او خوشحال می شوند و هزاران موارد دیگر.

اما اندک انسانها این چنین اند ، خیلی کم و اگر شما سراغ دارید به جای ما

 دست آنان را ببوسید . ارزوی دیرینه ی ما ان است که خدمت گزار چنین

افرادی باشیم . من که در طول عمرم با اینکه همه ی این موازد را تحقیق

 کرده ام کامل ندیده ام . ظالم بسیار دیده ام حتی در بعضی از انسانهایی

 که ادعا می کنند عیبهایی دیده ام. اگر به مطالب دینی مراجعه کنید

واضح از زبان رسول خدا (ص) که فرموده اند : اگر کسی ریاستی

به او پیشنهاد دهند و سراغ داشته باشد که در ان کسی هست که بهتر از

 او انجام می دهد. اگر پیشنهاد ندهد که به او رجوع کنند ملعون است.

آیا در همه ی ریاستها چنین عملی انجام گرفته است یا هر کس ریسمان را

گرفته و می کشد . پس باید به کرده ی خود شک کنیم !

اگر نور نداریم اگر یک عمر گذشته و هنوز آقایمان را ندیده ایم !

اگر زندگیمان گاهی تلخ می شود و یا دچار سوانح می شویم

اگر جوانانمان در جوانی جان خود را از دست می دهند ، اگر

دچار درد های خطر ناک می شویم ، یا بد اخلاق و تند خو می شویم ، و

اگر از مسجد و خدا دور می شویم یا کمرنگ . اگر پس از بازنشستگی

دیگر به مسجد هم نمی رویم ووو هزاران موارد دیگر .

علت خود ماییم و کارهای گذشته ی ما .

 باید توجه داشت همان گونه که طلا فروش کوچکترین وزن را حساب

می کند پس اعمال ما را خدا هزاران برابر دقیقتر حساب می کند.

         حرکات ما ، کار ما ، صحبت ما ، کودکی ما ، جوانی و پیری ما ،

 همه و همه را حساب می کند . حتی اگر به ناحق به بدن شما صدمه ای

رسد باز خواست می شوید .نگاه ما و خیلی دقیق تر از اینها که ما نمی دانیم .

باید از خود بپرسیم ای انسان به کجا چنین شتابان ! از راه درست زود تر به

مقصد می رسیم سخت است اما امید رسیدن هست.

چگونه در ریاست می توان به سمت معشوق خود پرواز کرد.

آنچه که من تحقیق کرده ام و ارجاع می دهم یک قطره در برابر یک اقیانوس

 است . انسان باید خود را کوچک شمارد و دیگران را بالا ! تا بتوانید پیشرفت کنید.

خود را بشکنید تا بتوانید بشکنید خلق جهان را!

خود را حقیر بدانید بگذارید دیگران شما را کوچک شمارند اما در برابر افرادی

که بخواهند حقی را پایمال کنند مصمم و جدی باشید . به طوری که رسول خدا (ص)

هنگام روبه رو شدن با زور گویان چنان دندانهایشان را بر روی هم می فشردند

که همه حیرت زده می شدند و می ترسیدند . اما در برابر مظلوم چنان فروتن بودند

که انانی که نمی شناختنشان گمان می کردند که برده ای هستند که فرمان غلامش را

می برد . هر کس به جایی رسید خود را کوچک و خاکی شمرد.

باید یک فرمانده همیشه تمام افراد خود را در نظر بگیرد و بنا بر استعدادشان انها را

در پستهایشان قرار دهد.

همه ی افراد به جای خود فرمانده هستند . از خانه تا جامعه !

همه می توانند شنا کنند اما شناگر واقعی کسی است که بر خلاف جهت آب شنا کند

قرار نیست در مسابقه همه اول شوند اما می توانند در هر مرتبه ای که هستند بهترین

باشند . باید کوشید و از خود باقیات و صالحات به جای گذاشت . یک مدیر خوب

فقط تکیه به صاحب جواهرات عالم یعنی خدا دارد .

یک داستان در این باره :

روز دختر خانمی از درب طلا فروشی عبور می کرد چشمانش به چند تکه طلا افتاد

و جذب آنها شد ، هر چه فکر کرد که کدامین را نتخاب کند نتوانست .

با خود گفت چه کنم که تمام جواهرات از ان من شود در همین حین به فکرش

رسید که اگر بتوانم نظر جواهر فروش جوان را جلب کنم و او مرا به همسری برگزیند

صاحب جواهرات خواهم شد مدت زمانی طول کشید تا به خواسته اش رسید .

بعد از یک مدت همسرش قصد سفر داشت به همین سر کار خانوم گفت به جای من

چند روز تو به مغازه برو و مشتریها را راه بیانداز و او فردایش رفت و او حالا

صاحب همه ی این جواهرات شده بود .و از هر کدام را چند لحظه استفاده کرد و

به آرزویش رسید. پس نتیجه می گیریم که انسان می تواند صاحب اصلی عالم وجود

را پیدا کند آن وقت صاحب تمام خوبیهای عالم می شود . پس یک مدیر باید به دنبال

صاحب اصلی بگردد نه به دنبال ریاستی که مثل چرک کف دست است و میزی که

 هر روز جلوی دیگری است . دوست من هر چه بخواهید در حقیقت است جای

دیگری نگردید . درست می گویید زندگی های امروزی خیلی سخت است

 اما سختی در این دنیا به راحتی در ان دنیا ارزش دارد . بله به یک عمر

 یاد کردن مردم ارزش دارد . انسانها هرگز خوبی را فراموش نمی کنند .

حتی اگر دشمن شما باشند این یک ذات خدایی در وجود انسانها ست.

دبنال مال مفت نباشیم و هر چیزی را که با زحمت بدست آورید

 ارزش زیادی دارد . بیایید زیبا زندگی کنیم و از این زندگی حیوانی

 خود نجات پیدا کنیم .

 

دوست من برای من هم دعا کنید که روزی انسان شوم و از اعمال

حیوانی دور شوم تا آقا سری هم به ما بزند .

التماس دعا

به دنبال مباحث بعدی باشید !

نظر یادتون نره برامون مهم است !  

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
شهید حسن حسینی چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 15:4
نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 1:32

با عرض سلام و احترام نسبت به شما خواننده محترم.

دنباله مطالب قبل

محاسن چه اهمیتی دارد؟ چقدر مورد نظر دین و مردم است؟

یکی از دانستنیهای پر محتوای این مطلب این است که خیلی ها

درباره ی ان فکر نکرده اند می توانید به خود نمره دهید.

چه اندازه در این باره می دانید؟

همان گونه که می دانید اول خلقت، بشر غار نشین بوده و موهای

بدن انسان بی نهایت بزرگ می شده است. و انسانها بد هیبت می شده اند.

به طوری که حتی جانوران نیز وحشت داشتند. مدت زمانی طول کشید

تا بشر به این نتیجه رسید دارویی (نوره) را برای موهای زاید بدن

به وجود آورد. و این دارو باعث شد خیلی ها بتوانند از آن شکل زشت

به زیبایی برسند. باعث رونق ازدواج هم شد. اما ریش یا محاسن

جزء موهای زاید نیست. جزء موهای با ارزش و پر معنا ست.

همان گونه که چشم داری پلک است. ابرو و هرکدام زیبایی و

کار مهمی انجام می دهند. بعضی از دانشمندان در این باره در

گذشته گفته اند اگر احترام محاسن واجب نبود از نوک سر تا پا

از این دارو استفاده می کردیم.

پس متوجه می شویم که به دلایلی محاسن ارزشمند است.

یا سفته برای گرفتن قرض در گذشته یک تال ریش بوده است.

یعنی وجهی را که گرفته بوده ضمانت می کرده است. این قدر

مورد توجه بوده است. به نوع دیگر تمامی اقلیتها ی دین هر کدام

به عناوین مختلف عکسی از امامان تهیه کرده اند سعی کرده اند

به قسمت محاسن بیشتر پرداخته شود( زیبا و مرتب باشد).

پس این همه موارد اهمیت ان را می رساند. بلندی یا کوتاهی آن

بستگی به شخص دارد. اما اگر سیاهی ان پیدا نباشد از نظر علمای

دین دارای اشکال و فرشتگان تا زمان رویدن برایش معصیت می نویسند.

علت بسیار زیاد است به عنوان مثال: مرد از حالت مرد بودن خارج می شود

و حالت جنس مخالف پیدا می کند. اگر خداوند می خواست صورت مرد

چنین باشد خیلی برای او ساده بود. این خود یک خط فرزی بین دو انسان است.

پس باید مرد خود را کمتر شبیه کند و سعی کند شبیه بزرگان شود. الگوی ما کیست.

در مورذ محاسن انان چه می دانیم. پس ادعا می کنیم ولی همرنگ نیستیم.

از نظر پوستی با هر بار که از تیغ یا ... استفاده می کنند به سلولهای پوست

آسیب می رسد زمانی که به سن 40 به بالا می رسند حفره هایی در

پوستشان ایجاد می شود. پستی بلندیهایی پیدا می شود. و صورت از

حالت عادی خود خارج میشود.

آزمایش کنید تحقیق کنید تا به نتیجه برسید. از نظر ظاهری اگر درست

توجه کنید نشانه بزرگی هم است. اما اگر به نقاشانی که می خواهند

چهره ی انسانهای بدکار را بکشند توجه کنید آنها دارای سبیل بلند و

صورت صاف و صیقلی هستند.

اما هر کس که دارای محاسن است نشان در ستکاری نیست این یک

شاخه ی کوچک از یک درخت است.

انسانها زمانی انسانند که درای فهم و شعور درست باشند.

چند سال عبادت کردیم. چند سال کار کردیم. چند سال خادم هستیم.

چند سال چه و چه وچه کرده ایم مهم نیست.

شخصیت انسانها به فهم و شعورشان دارد. چقدر می دانیم. چقدر انجام دادیم.

چقدر به اطرافمان فکر کردیم و چقدر می خواهیم بدانیم.

یک انسان بیدار منش به کوچکترین اتفاقاتی که که در اطراف خود

یا برای خود می افتد فکر می کند، علت را جویا می شود.

دوست من باید توجه داشت انچه که می دانید برای هر کس بازگو نکنید

خود شیرینی هم نکنید فقط باید به اهل ان بفروشید و صحبت کنید.

مرگ دانستنیهای شما را آشکار می کند. آن وقت است که دوستان

و اطرافیان شما افسوس دانستنیهای شما را می خورند که چرا خورشیدی

که یک عمر در کنار ما بود از نور آن استفاده نکردیم دیگر سودی ندارد جز

افسوس از خود باقیات صالحات جا بگذارید. به مردم با عشق خدمت کنید و

لذت ببرید زیاد درباره ی اینکه دیگران چه می گویند فکر نکنید به

نشاط و شادی که در وجود خودتان به وجود می آید فکر کنید. گفتنی ها

در این باره زیاد است. اما چه کنم، عمر کم، وقت کم، و حوصله ی شما هم کم.

منتظر نظرات شما و اینکه این مطالب چقدر برای شما مهم بوده است.

این وبلاگ را به دیگران توصیه کنید شما هم شیرینی خیر شوید.

و استخر محیط خود را پر کنید تا روزی که تشنه شدید بیاشامید.

ان شاءالله به دنبال مطالب فکر و توجه کنید.

با ذکر یک صلوات.

یا علی

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
دنباله مباحث قبلی چهارشنبه سوم مرداد 1386 1:7

احکام مسجد

41 امر تعلق به مسجد دارد.

(منبع و مآ خذ: جامع عباسی)

 

 

(12 امر سنت)

بنای مسجد بسیار بلند و بسیار پست نباشد..1

2.طهارت خانه مسجد را نزدیک درب نسازند.

3.شخصی که داخل مسجد می شود اول پای راست را پیش کند.

و وقتی که از مسجد بیرون می رود پای چپ را بیرون گذارد.

4.پیش از داخل شدن مداخله کفش خود کند که نجس نباشد.

5.در وقت وارد شدن به مسجد این دعا را بخواند.

بسم الله و صل علی رسول الله و صلوات الله و صلوات ملائکه

علی محمد و آل محمد و السلام علیهم ورحمة اله و برکاتة رب

اغفر لی ذنوبی و افتح لی ابواب فضلک.

6.در وقت بیرون رفتن نیز همین دعا را بخوانید.

7.با وضو بودن در وقت داخل شدن.

8.چون وارد شود دو رکعت نماز تحیت مسجد بگذارد.

9.اکثر اوقات به مسجد تردد نمودن و مسجد را خوشبو گردانیدن.

10.در مسجد رو به قبله نشستن و حمد خدای را بجا آوردن و

صلوات فرستادن و حاجت از خدا طلبیدن.

11.چراغ در مسجد روشن کردن که از حضرت پیغمبر (ص) منقول

است. که هر کس در مسجد چراغ روشن کند جکیع ملائکه و حاملان

عرش از جهت او استغفار می کند و مادامیکه آن چراغ روشن باشد.

12.مسجد را جاروب کردن مخصوصاً در روز پنج شنبه و جمعه.

التماس دعا

 

(11 امر حرام)

1.مسجد را به طلا نقاشی کرده.

2.سنگ ریزه که فرش مسجد است از مسجد بیرون کردن.

3.در مسجد چیز نجس داخل کردن هر چند در مسجد سرایت نکند.

4.درنگ نمودن جنب حائض و نفاس در مسجد.

5.فرشی که وقف مسجد باشد و در غیر مسجد انداختن.

6.چیز را در مسجد طهارت دادن اگر چه در آب کر یا آب جاری می باشد.

7.چیزی از زمین مسجد داخل ملک خود یا داخل کوچه کردن.

8.میت در مسجد دفن کردن.

9.صورت جاندار در دیوار مسجد کشیدن.

10.مصالح مسجد که منهدم شود و قابل تعمیر نباشد در غیر مسجد

به کار بردن.

11.در مسجد درخت نشانیدن.

التماس دعا

 

(18 امر مکروه)

1.دیوار مسجد کنگره داشته باشد.

2.آواز در مسجد بلند کردن.

3.شمشیر از غلاف بیرون کردن.

4.در مسجد شعر خواندن.

5.خواب کردن در مسجد.

6.خرید و فروش کردن.

7.حکایت امور دنیا کردن.

8.اطفال و دیوانه را گذاشتن داخل مسجد شوند.

9.وضو کردن در مسجد از حدث بول یا حدث غایط.

10.برهنه کردن عورتین یا ناف یا ران یا زانو.

11.قضا پرسیدن.

12.شخصی را حد زدن.

13.بر دیوار مسجد چیزی کشیدن که جان نداشته باشد مثل درخت و غیره.

14.آب دهان یا بلغم در مسجد افکندن.

15.داخل شدن شخص که از دهان او بوی سیر و پیاز می آید.

16.مسجد را از مکتب کردن.

17.به فعل آوردن اهل حرفت- حرفت خود را در مسجد به تخصیص سر تراشی.

18.در مسجد ترکی یا فارسی یا به زبان دیگر غیر از زبان عرب حرف زدن.

التماس دعا

 

 

 

با عرض سلام و احترام

یکی از پله های پرواز این موضوع است بکوشید این پرواز را تمرین کنید.

 

ازدواج و جوان (انتخاب همسر )

همان گونه که می دانید ازدواج یکی از مباحث مهم دینی ماست به طوری که

نصف دین با این عمل کامل می شود. برای اینکه از بسیاری از گناهان جلوگیری

می کند. و مانند عایق که از مجموعه ای جلوگیری می کند که فرسوده نشود

و هزاران مسائل دیگر پیش نیاید.

این ازدواج چگونه انجام گیرد که دوام داشته باشد؟

خیلی ها در اثر اشتباه رفتن به بن بست خورده اند و ثمره یک عمر زندگی را

از دست داده اند. برای اینکه نه اتنخاب منطقی بوده و نه انجام کار.

لذا باید توجه داشت از چه مسیری می رویم؟ ، علامت مسیر چیست؟ لوازم

مورد نیاز مسیر چیست؟ چه موقع و چه زمانی باید حرکت کرد؟ نیاز انسان

به ازدواج چه زمانی است؟ راهنمایی را باید از چه کسانی گرفت؟ تجربه این

مسیر را باید از چه کسانی پرسید؟ نشان موفقیت چیست؟ در این مسیر چگونه

پیمان باید بست؟ اگر پیمان شکستیم سرانجام چه خواهد شد؟

کلمه موفقیت چیست؟ و هزاران موارد دیگر..... بپرسید، بدانید، به خود

نمره دهید، چقدر می دانید؟بزرگان شما در این مورد چقدر می دانند؟ و چقدر

احساس مسئولیت مس کنند؟

خوب آنچه در این باره خواندید مقدمه بود اگر حوصله ندارید نخوانید سودی

ندارد باید سر شار از شادمانی باشید تا مطالب برای شما جا بیفتد یک

لبخند ضروری است.

انتخاب همسر چگونه باید باشد؟

از چه مسیری می رویم علامت مسیر چیست؟

اول باید معنای ازدواج را دانست. آیا ازدواج یک امر شهوت پرستی است

یا خیر؟یا این امر برای بر آورده کردن نیاز بشر از راه درست و شایسته است؟

مسیرهم خیلی ساده و هم خیلی سخت است. اگر درست آدرس داشته باشیم

بسیار ساده و روان است. اما اگر سردر گم و هرروز سر هر کوچه و بازار

طی می کنیم بسیار سخت است باید آدرس را از بزرگان دین مبین اسلام گرفت.

و برای روشن شدن ماشین خود از مردم نیز کمک گرفت تا در مسیر قرار گیری و

حرکت کنی. اما باید بدانید هر از هر پلی که می گذرید خرابش نکنید. شاید روزی

خواستید از آن پل عبور کنید. آن موقع به مشکل بر می خورید آثار رد

خور را هم جا بگذارید که راه را گم نکنید علامتهای مسیر خیلی مهم است یک

زمان راهزنان علامتهای جاده شما را تعویض نکرده باشند. باید مواظب باشید

با چند تحقیق درستی و نادرستی راهنماها را مشخص کنید تا بتوانید مسیر خوبی بروید.

لوازم مورد نیاز شما

بی ریا، بدون طمع،خدا را شاهد قرار دادن، پای بند به آنچه می گوییم، اگر دین نداریم

آزاده باشیم کلامی که در حماسه کربلا گفتند. سختی را بر خود خریدن تا دیگران راحت

باشند، گذشت، جواب بدی را با بدی ندادن، حسرت نخوردن به بالادستان، از زیر دستان

خبر داشته باشیم، رحم داشته باشیم، آنچه خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند،

هر روز را به یاد خدا سپری کردن. ووووو هزاران موارد دیگر.

بپرسید و بدانید

چه موقع و چه زمانی باید حرکت کرد؟

این مطلب بسیار اهمیت دارد و انجام آن بسیار سخت است. یکی از پله های سخت پرواز

است.

انسان باید بداند زمانی باید تصمیم به ازدواج بگیرد که خودش خودش را قبول داشته باشد

یعنی کارهای خود را تأیید کند که در ردیف بزرگان قرار دارد یا رتبه ای کمتر.

حتماً از خود می پرسید چگونه؟

خوب می دانید یک لوازم زمانی کامل است که تمام اجزای آن درست باشد. رنگ، موتور،

کلید، سیم و ... اما اگر یکی از آنان کم باشد کار می کند اما سودمند یا زیبا نیست. پس

یک جوان در سن کم هم می تواند ازدواج کند اما ناقص است. ازدواج انجام می گیرد

زندگی درست می شود اما فهم آن جوان ناقص است. لذا هنوز بدنه جسمی دارد رشد

می کند یک دفعه سقوط می کند و بدن از نظر جسمی ناقص می ماند بعد از

چندین سال فکر او کامل می شود متوجه می شود فاکتو رهایی که در نظر گرفته باطل

شده است لذا زندگی دگرگون می شود یا دگرگون نمی شود اما شیرینی ندارد. از زندگی

لذت نمی برد و عمری در دگرگونی ووو هزاران موارد دیگر.

نیاز انسان به ازدواج چه زمانی است؟

زمانی که انسان از نظر عقل و شعور فهم و تکلم و تشخیص موقعیت خویش کامل باشد

بعضی ها در سن 18 به بالا کامل می شوند و بعضی ها در سن 28 سالگی به بالا بعضی ها

هم استثنایی هستند و در همه ی موارد درک بالایی دارند پس زمان پرواز خیلی مهم است

در زندگی زمان را بشناسیم.

راهنمایی را از چه کسانی باید گرفت؟ تجربه ی مسیر را باید از چه کسانی پرسید؟

همان گونه که می دانید راهنمایی سعادت بشر در دین مبین اسلام است که توسط

خاتم انبیاء محمّد مصطفی(ص) که درود خدا بر او باد برای بشر ابلاغ شده است.

دقیق و جامع ، تجربه ی مسیر را باید از آنانی که قبل از ما زندگی کرده اند

چه موفق بوده اند و چه نا موفقگرفت. و که ضرری که آنان داده اند ، ما ندهیم و

ما نیز استادی شویم برای آیندگان.

نشان موفقیت چیست؟ در این مسیر آیا پیمان قرار دارد چگونه باید بست؟

نشانه های موفقیت: علاقه مندی به یک دیگر آشکار شود و نشانه های

آن بر چهره ی یک دیگر نمایان باشد دیگران در مورد ما چگونه قضاوت می کنند.

دیگران چونه ما را یاد می کنند و چقدر برای دیگران مهم هستیم ووو هزاران موارد دیگر.

پیمان یعنی آنچه را که دیدیم و تحقیق کردیم و اطلاعات درباره ی آن داریم و قبول می کنیم

پای بند باشیم برای خود خریده باشیم و در هیچ مواردی تعویض نکنیم. حرف ما پایه و اساسی

داشته باشد. دو رنگ نباشیم خداوند نیز به پاس اینکه در کارمان راسخ هستیم که دیگرا از آن

عاجز و ناتوان هستند.

اگر پیمان شکن باشیم سر انجام چه خواهد شد؟

دستی که دادیم عصر پس می گیریم تیشه به ریشه ی خود می زنیم. اعتبار شخصیتی ما از دست می رود.

مردانگی باطل می شود. دوستی ما هم باطل می شود. دیگر هویت نداریم وووووو

کلمه موفقیت چیست؟

به این معنی است که انسان قلعه ی سعادت را فتح کند و پیروز شود.

انتخاب همسر چگونه باید باشد؟

همسر مانند یک زمین کشاورزی است اید این زمین مرغوب باشد ، حاصل خیز باشد ،

سطح خوبی داشته باشد ، علف هرزه نداشته باشد، در مسیر آب باشد ،

از نور خورشید برخوردار باشد و موارد دیگر تا بتواند محصول خوبی بدهد و اما آقا مانند

کشاورز است باید با تجربه ، زرنگ ، تشخیص خوب از بد دادن، اطلاعات کافی

از این شغل داشته باشد ، بذر خوبی داشته باشد تا بتواند محصول خوبی بدست بیاورد.

اگر کشاورز دقیق و درست باشد و زمین آنچنان نباشد محصول خوبی بدست نمی آید.

و اگر زمین خوب باشد و کشاورز نادان باشد باز هم محصول خوب نصیبشان نمی شود.

پس باید هر دو هم کف باشند تا به کمال برسند.

یا علی

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
احکام مسجد سه شنبه دوم مرداد 1386 2:59

41 امر تعلق به مسجد دارد.

(منبع و مآ خذ: جامع عباسی)

 

 

(12 امر سنت)

بنای مسجد بسیار بلند و بسیار پست نباشد..1

2.طهارت خانه مسجد را نزدیک درب نسازند.

3.شخصی که داخل مسجد می شود اول پای راست را پیش کند.

و وقتی که از مسجد بیرون می رود پای چپ را بیرون گذارد.

4.پیش از داخل شدن مداخله کفش خود کند که نجس نباشد.

5.در وقت وارد شدن به مسجد این دعا را بخواند.

بسم الله و صل علی رسول الله و صلوات الله و صلوات ملائکه

علی محمد و آل محمد و السلام علیهم ورحمة اله و برکاتة رب

اغفر لی ذنوبی و افتح لی ابواب فضلک.

6.در وقت بیرون رفتن نیز همین دعا را بخوانید.

7.با وضو بودن در وقت داخل شدن.

8.چون وارد شود دو رکعت نماز تحیت مسجد بگذارد.

9.اکثر اوقات به مسجد تردد نمودن و مسجد را خوشبو گردانیدن.

10.در مسجد رو به قبله نشستن و حمد خدای را بجا آوردن و

صلوات فرستادن و حاجت از خدا طلبیدن.

11.چراغ در مسجد روشن کردن که از حضرت پیغمبر (ص) منقول

است. که هر کس در مسجد چراغ روشن کند جکیع ملائکه و حاملان

عرش از جهت او استغفار می کند و مادامیکه آن چراغ روشن باشد.

12.مسجد را جاروب کردن مخصوصاً در روز پنج شنبه و جمعه.

التماس دعا

 

(11 امر حرام)

1.مسجد را به طلا نقاشی کرده.

2.سنگ ریزه که فرش مسجد است از مسجد بیرون کردن.

3.در مسجد چیز نجس داخل کردن هر چند در مسجد سرایت نکند.

4.درنگ نمودن جنب حائض و نفاس در مسجد.

5.فرشی که وقف مسجد باشد و در غیر مسجد انداختن.

6.چیز را در مسجد طهارت دادن اگر چه در آب کر یا آب جاری می باشد.

7.چیزی از زمین مسجد داخل ملک خود یا داخل کوچه کردن.

8.میت در مسجد دفن کردن.

9.صورت جاندار در دیوار مسجد کشیدن.

10.مصالح مسجد که منهدم شود و قابل تعمیر نباشد در غیر مسجد

به کار بردن.

11.در مسجد درخت نشانیدن.

التماس دعا

 

(18 امر مکروه)

1.دیوار مسجد کنگره داشته باشد.

2.آواز در مسجد بلند کردن.

3.شمشیر از غلاف بیرون کردن.

4.در مسجد شعر خواندن.

5.خواب کردن در مسجد.

6.خرید و فروش کردن.

7.حکایت امور دنیا کردن.

8.اطفال و دیوانه را گذاشتن داخل مسجد شوند.

9.وضو کردن در مسجد از حدث بول یا حدث غایط.

10.برهنه کردن عورتین یا ناف یا ران یا زانو.

11.قضا پرسیدن.

12.شخصی را حد زدن.

13.بر دیوار مسجد چیزی کشیدن که جان نداشته باشد مثل درخت و غیره.

14.آب دهان یا بلغم در مسجد افکندن.

15.داخل شدن شخص که از دهان او بوی سیر و پیاز می آید.

16.مسجد را از مکتب کردن.

17.به فعل آوردن اهل حرفت- حرفت خود را در مسجد به تخصیص سر تراشی.

18.در مسجد ترکی یا فارسی یا به زبان دیگر غیر از زبان عرب حرف زدن.

التماس دعا

 

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
ادامه مطالب جمعه بیست و نهم تیر 1386 0:26

 

تجربه به من ثابت کرده است که انسانها از 40 سالگی به بالا مزد دوران

40 سالگی را خواهند گرفت اگر کارهایشان نرمال بوده است.نورانی و به شکل

انسان در می آیند. خوش زبان و خوشرو و حرفهایشان دلنشین و دوست داشتنی

می شوند به طوری که حتی دشمنان آنها از کارهایشان لذت می برند و روز به روز

در دل مردم جای بیشتری می گیرند و عمرشان کوتاه و بدون حادثه از دنیا می روند.

اما بر خلاف آنها کسانی که کارهایشان نرمال نبوده به شکل حیوان در می آیند

به طوری که اگر از پشت سر به آنها نگاه کنید متوجه خواهید شد. اگر بیشتر حس داشته

باشید و حساس تر باشید از روبه رو متوجه می شوید. بد زبان هستند و پرخاشگر می باشند.

کارهایشان را بدون منطق انجام می دهند. دایماً دیگران را آزار می دهند حرفهای نادرست

از زبانشان جاری است و هنگام دفن کارشان به مشکل بر می خورد (طول می کشد).

رنگ میت سیاه است اما چهره ی مؤمنین هنگام رسیدن آب به بدن پر نور می شود.

قبر آنان تنگ می شود به طوری که به سختی جنازه درون قبر قرار می گیرد.

مرگ خوبیها و بدی های انسان را آشکار می کند و حقیقت روشن می شود.

مؤمنین بدون حساب و کتاب از دنیا نمی روند. اما آنان حسابهای در هم دارند. و هزاران

موارد دیگر که من تحقیق کرده ام.

پس حالا که اندکی متوجه شدیم باید دانست که ای انسانها به سمت روشنایی بروید.

از خود بپرسید خدا کجاست از چه سمتی باید رفت به سمت تاریکی نروید.

اگر بدانید که روشنایی نور است که می دانید. این ذات انسانها است اما ما با

کارهایمان این اثر را پاک کرده ایم. دقت داشته باشید به هیچ چیز دل نبندید و

فقط دوست دارید حتی فرزندانتان، دل بستن فقط خدا و حرم عتبات عالیات.

به هرچه دل ببندید عاقبت یک روز شما را آزار می دهد.

هرگز غصه روزی را نخورید خداوند به تمام انسانها با ازای گرفتن یک

روز از عمر روزی می دهد.

اشاره کنم درباره مهمان که به نزد شما می آید!

هرگز غصه این را نخورید که مهمان داریم در حالی که کار نداریم یا پول نداریم.

آن خداوندی که بنده اش را امروز به سراغ شما رسانده حتماً روزی او را

زودتر می دهد تا برای او مهیا کنید. حتی در گفته های بزرگان است که

از باقی مانده روزی آن در سفره، شما استفاده می کنید نه تنها کم نشده

بلکه زیاد تر هم شده است. مهمان حبیب خداست مرور کنید زندگی

رسول خدا (ص) را ببینید چه کرده است. هرگز مهمانی نیامد که احساس

غربت کند مثل این بود که سالها با رسول خدا سر یک سفره غذا خورده

است و هزاران موارد دیگر. مهمان در هر اتاقی هست و در آن استراحت می کند

می گویند که حد الامکان سفره را در همان مکان پهن کنید. حتی مردمان قدیم

آفتابه و لگن در جلوی مهمان می اوردند تا دستهایشان را بشویند و نخواهند

بیرون روند اینها چیزهای ریز من و تو است اما خیلی مهم است برای پرواز.

به خود نمره دهید چه کرده اید در زندگی و ما را دعا کنید محتاج دعای شما هستیم.

قبل از اینکه ملک الموت آید برخیزید و غوغا کنید. به امید روزی که شما پرواز کنید.

یا علی

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
دنبال گفته های گذشته چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 0:18

 

اول اشاره کنم به خود شناسی:

از گفته های مردم درباره ما تا اندازه ای می توانیم متوجه شویم

که چقدر پیشرفت کرده ایم از کارخایمان می توانیم بفهمیم به چه

سمتی حرکت کرده ایم از دوستانی که انتخاب کرده ایم متوجه

می شویم از برنامه های روزانه ، از کتابهایی که تهیه می کنیم از

نوار و لوازمات صوتی تصویری از لباسهایمان از گفتار و

هزاران موارد دیگر.

باید دانست که اگر دیگران با انجام هر کاری به جایی رسیده اند

و ما نرسیده ایم به خاطر اینکه ما حاضر به انجام هر کاری نبوده ایم.

انسان بیدارمنش آنچه را بدست آورده به سادگی در دسترس

دیگران قرار نمی دهد و فقط به خریدار می فروشد مانند سخن گفتن

کوتاه و پر محتوا که در مقابل بعضی از افراد و سکوت در مقابل دیگری.

برچسب ظرف آنچنان مهم نیست مهم جنس و کیفیت ظرف مهم است.

تا خود را نشناسیم هرگز خدا را نمی توانیم شناخت و تا خدا را نشناسی

نمی توانی به بندگان خدا خدمت کنی:

بسی اندر خویش حیرانم

نمی دانم کیم

کافرم، گبرم، مسلمانم

نمی دانم کیم

گاه شیخ خلعه پوشم

گاه رند باده نوشم

گهی دانا، گهی نادان

نمی دانم کیم

آن کس که نداند کیست

نمی داند خدا کیست

آن کس که نداند خدا کیست

نمی داند حق و حقوق این مردم چیست

و اگر نتوانی به این مردم خدمت کنی نمی توانی ادعای

انسانیت کنی! انسانیت زمانی شکوفا می شود که حد اقل بتوانی

لبخند رضایت آمیز بر لب مردم بنشانی و آگاه باشید زمانی آقا به سراغ

شما می آید که دارای انسانیت باشید .

امیدوارم روزی فرا رسد که انسانیت داشته باشیم و در همین حال از دنیا برویم

 

ادامه دارد

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 2:1

نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |
شهیدان زنده اند الله اکبر دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 1:14
نوشته شده توسط عباس | موضوع: | لینک ثابت |